
«بدر» یادش مانده آن روزی که میلرزاندی اش آن رجزهایی که میخواندی و میترساندی اش
ذوالفقارت شکل «لا» با دستهای کوتاه بود «لا الـه» آن روز در دسـتان «الا الله» بـود
«لا اله» آن روز جز سودای «الا هو» نداشت رویِ حق ـ بی تیغِ تو ـ بالای چشم، ابرو نداشت
تیغ را بالا که بردی، آسمان رنگش پرید تا فرود آمد، زمین خود را کمی پایین کشید
بقیه در ادامه مطلب…
ساقی از خمّ ولایم بچشان باده که امشب به تولای علی مست شوم، بی خبر از هست شوم، عاشق یکدست شوم، سر بکشم، پر بکشم، حلقه ی اقبال زنم، از قفس خاکی تن بال زنم، لب به سخن باز کنم، خوانم و پرواز کنم، گویم و اعجاز کنم، بر دو جهان ناز کنم، مدح علی بر همه آغاز کنم، هان منم و عشق امیرم، به همین عشق اسیرم، که کشد سوی غدیرم، روم و دامن دلدار بگیرم، نگهی افکند آنگونه که صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم، چه غدیری، چه امیری، چه بشیری، چه مه و مهر منیری، چه قیامی، چه پیامی، چه امامی، چه مقامی، همه جا بحر عنایت، همه جا نور لایت، شده از خالق معبود روایت، که بود عید ولایت، ملک و حور و پری، ارض و سما، کوه و چمن، دشت و دمن، ریگ و حجر، نخل و شجر، جنّ و بشر، یکسره کوشند مگر تا شنوند، از دو لب ختم رُسل، فخر سُبل، هادی کل، مدح علی شیر خدا را
* * *
جبرئیل آمده از سوی خداوند تعالی، به رخش نور تجلی، به لبش حکم تولّی، که الا ختم رسالت، گهر بحر جلالت، نبی امی خاتم، پدر عالم و آدم، صلوات از سوی حق بر تو بر آل تو هر دم، به علی باش مبلّغ، به تو امر از طرف خالق سرمد شده، بلّغ، برسان حکم خدا را، وَ بگو گفته ی ما را، که خدا یار تو باشد، اگر امروز زبان را نگشایی و تولای علی را به خلایق ننمایی و دل اهل ولا را نربایی، به خدایی که تو را داده چنین قدر و جلالت، به تو و حیدر و آلت، همه ابلاغ تو باطل شود از بدو رسالت، بگشا لعل لب و بانگ به عالم بزن و سیطره ی کفر و دو رویی همه بر هم بزن از شیر خدا دم بزن اینک بچشان بر همگان جام ولا را
بقیه در ادامه مطلب…

نامه ای بنوشت بر باب یزید ثانی ملعون بی دین و پلید
گفت ای ابن ابو سفیان سلام در چه حالی ای امیر شهر شام
یک خبر دارم برایت ای امیر از علی مرتضی شاه غدیر
فاتح خیبر شده خانه نشین حال و روزش را بیا اینجا ببین
بعد فوت آخرین مرد خدا حمله بردم سوی بیت مرتضی
همره من عده ای شیطان پرست عده ای دیوانه هیزم بدست
بقیه در ادامه مطلب…
با یک نگاه محرم اسرار میشوم پروانه وار میثم تمار میشوم
سرمست جرعه های توام حضرت شراب من جای کعبه،میکده هوشیار میشوم
کار از جنون و مستی و دیوانگی گذشت یک دم علی علی نکنم هار میشوم
از خواب مرگ گر ز مزارم گذز کنی من با صدای پای تو بیدار میشوم
تنها به این خوشم که قدم رنجه میکنید هنگام مرگ لایق دیدار میشوم
تو قاتل منی همه شهر شاهد است با حلقه های زلف تو بر دار میشوم
غیر از غلامی تو به دردی نمیخورم بیرون کنی؟!به فاطمه بیکار میشوم
.:: یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة ::.
.:: نواهنگ روضه حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیه السلام : حاج حسن خلج ::.
( ای مایه آرامش من، زهرا شنو تو خواهش من ای مهربان با من بمان دل بی شکیبم زهرا مرو تنها مرو بی تو غریبم….. خون بر جگر نمودی قصد سفر نمودی دیدم چگونه زهرا سینه سپر نمودی ……)
حجم: ۲٫۳ MB
زمان: ۵ دقیقه
بقیه در ادامه مطلب…
سلام دوستان. امروز این شعر خیلی قشنگ رو به نظرم رسید که بزارم. گر چه به موضوع سایت خیلی ربطی نداره ولی خوب…ایام انتخابات هم نزدیکه!!!

این پیاده می شود ، آن وزیر می شود صفحه چیده می شود ، دار و گیر می شود
این یکی فدای شاه ، آن یکی فدای رُخ در پیادگان چه زود ، مرگ و میر می شود
فیل کج روی کند ، این سرشت فیلهاست کج روی در این مقام ، دلپذیر می شود
اسپ خیز می زند ، جست و خیز کار اوست جست و خیز اگر نکرد ، دستگیر می شود
آن پیاده ضعیف ، راست راست می رود کج اگر که می خورَد ، ناگزیر می شود
هر که ناگزیر شد ، نان ِ کج بر او حلال این پیاده قانع است ، زود سیر می شود
آن وزیر می کُشد ، آن وزیر می خورد خورد و بُرد ِ او چه زود چشمگیر می شود
ناگهان کنار شاه، خانه بند می شود زیر پای فیل ، پَهن ، چون خمیر می شود
آن پیاده ضعیف، عاقبت رسیده است هر چه خواست می شود، گر چه دیر می شود
این پیاده ، آن وزیر … انتهای بازی است این وزیر می شود ، آن به زیر می شود
قال امیرالمومنین علیه السلام :
ان لله تعالی شرابا لاولیائه اذا شربوا ( منه) سکروا و اذا سکروا طربوا ، و اذا طربوا طابوا ، و اذا طابوا ذابوا ، و اذا ذابوا خلصوا ، و اذا خلصوا طلبوا ، و اذا طلبوا وجدوا ، و اذا وجدوا وصلوا ، و اذا وصلوا اتصلوا ، و اذا اتصلوا لا فرق بینهم و بین حبیبهم .
خداوند متعال را شرابی است مخصوص اولیائش که هر گاه از آن بنوشند ، مست گردند و وقتی مست گردند ، با نشاط شوند و هرگاه با نشاط شوند ، پاکیزه گردند و هنگام پاکیزگی گداخته شوند و به وقت گداختگی خالص گردند و چون خالص شوند ، طالب محبوب گردند و وقتی جوینده محبوب گردند ، می یابند و چون یافتند ، نائل شوند و پیوند خورند و هرگاه پیوند خورند ، فرقی بین ایشان و محبوبشان نیست .
جامع الاسرار کلمه نوزده کلمات مکنونه مرحوم فیض کاشانی